منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 87
:: کل نظرات : 2

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 7
:: بازدید هفته : 37
:: بازدید ماه : 79
:: بازدید سال : 173
:: بازدید کلی : 173
نویسنده : aliakbarloo
شنبه 17 مرداد 1394
مصطلحات عربی
کیف الصحة = کیف الحال =کیفک : چطوری، سلامتی ، حالت چطوره ؟
أهلاً وسهلاً= أهلین =مرحباٌ بک،یاأهلاٌ بک ،أهلاٌ: خوش آمدی 
یا أهلاً بک :خوش آمدی 
صباح الخیر: صبح بخیر و الجواب:صباح النور ، صباح الورد،صباح العسل 
أنا بخیر ، الحمدلله ،حسنٌ :من خوبم 
ماإسمک ، شُو إسمک :نامت چیست؟ 
فی أمان الله=الله معک=فی رعایة الله =تحت رعایة الله=مع السلامة=سلّمک الله و رعاک : در پناه خدا  والجواب: أجمعین :شماهم همینطور
زادالله فیک البرکة : خدابرکت دهد و الجواب: و زادها فیک 
لامؤاخذة= عفواً ، معذرة : جسارت نشود 
بورک فیک =الله یبارک فیک : خدا یارت ، خیر ببینی 
علی عینی :به روی چشم  والجواب : سَلِمت عیناک
سمعاً وطاعةً ً=علی رأسی =تحت أمرک= طوع أمرک= أمرک :ای به چشم ، اطاعت 
بلّغ سلامی إلی : سلام برسون 
یرحکم الله (درهنگام عطسه)  والجواب : یغفرالله لکم 
اُخرس =اُسکت: خفه شو
اُغرب عن وجهی : گم شو
لاسمح الله =حاشالله=لاقدّرالله :خدا نکند ،مبادا
عفواٌ= معذرةً=أعتذر منکم =أرجو عدم المؤاخذة :ببخشید ، معذرت میخوام
عم صباحاً=أسعد الله صباحک : روزت خجسته ، بامدادت خوش
إیهٍ : خُب ، بسیار خوب 
ساعدک الله :خسته نباشید  والجواب : سلّمک الله : سلامت باشید 
 

الحوار حول الصلوة(6)

مکالمه در مورد نماز

................................. مکالمه اول

صالح: السلام علیک. أین تصلی الصلوات الخمس؟

سلام. نمازهای پنج گانه را کجا می خوانی؟

محسن:  و علیک السلام. أصلی الصبح فی بیتی و الظهر والعصر فی المدرسة و المغرب و العشاء فی مسجد امیرالمؤمنین(ع). و أین تصلی أنت؟

سلام. نماز صبح را در منزل و ظهر و عصر را در مدرسه و مغرب و عشاء را در مسجد امیرالمؤمنین(ع) می خوانم. تو نمازهایت را کجا می خوانی؟

صالح: أصلی الصلوة الصبح فی مسجد الحجة(عج) و الظهر و العصر فی مسجد الکبیر و المغرب و العشاء فی مسجد سلمان.

من نماز صبح را در مسجد حجت(ع) و ظهر و عصر را در مسجد بزرگ و مغرب و عشاء را در مسجد سلمان می خوانم.

محسن: متی تستیقظ لصلوة الفجر؟

کی برای نماز صبح بیدار می شود؟

صالح: بعد اذان الفجر؟

بعد از اذان صبح.

محسن: لماذا تستیقظ متأخراً؟

چرا دیر بیدار می شوی؟

صالح:  لا أستطیع، أعمل فی اللیل.

نمی توانم زود بیدار شوم. چون شب کار می کنم.

محسن: ضع المنبّه بجانبک و إستیقظ مبکراً.

یک ساعت زنگی کنارت بگذار، و زود بیدار شو.

صالح: علی عینی، هذه فکرة طیبة.

چشم ،فکر خوبی است.

محسن: أنا سأسافر الی مشهد الرضا(ع). إن شاء الله.

من بزودی به مشهد الرضا (ع) مسافرت می کنم.

صالح: لماذا ستسافر إلی مشهد؟ للعمل أم للزیارة؟

برای چه به مشهد می روی؟ برای کار یا زیارت؟

محسن: أرید أن أزور مولای علی بن موسی الرضا(ع) و أصلی فی حرمه. إلی أین تسافر أنت؟

می خواهم مولایم امام رضا(ع) را زیارت کنم و نماز را در حرمش بخوانم. تو به کجا مسافرت می کنی؟

صالح: سأسافر أیضاً إلی مدینة قم لزیارة سیدة معصومة(س).للزیارة و صلاة الجمعة فیها.

من هم فردا به شهر قم مسافرت می کنم، برای زیارت حضرت معصومه(س) و  اقامه ی نماز  جمعه در آن جا.

محسن: هذا أذان الظهر، هیّأ بنا إلی المسجد.

این اذان صبح، آماده شو برویم مسجد.

صالح: أنا أصلی فی البیت.

من در خانه نماز می خوانم.

محسن: لماذا تصلّی فی البیت؟ هل أنت مریض؟ المسجد قریب منک.

برای چه در خانه؟ مگر مریضی؟ مسجد نزدیک شماست.

صالح: لست مریضاً و لکن أنا کسلان.

من مریض نیستم، ولی خسته هستم.

محسن: صحیح، آسف.

درست است، متأسفم.

صالح: أنا ذاهب إلی المسجد.

من می خواهم بروم مسجد.

محسن: إنتظر، أنا ذاهب معک.

منتظر باش من با تو می آیم.

 

 

الحوار فی الهِوایات(12)

گفتگو درباره سرگرمی ها

محمد: السلام علیک. ما هِوایاتک فی الصّیف؟     

سلام، سرگرمی های تو در تابستان چیست؟

علی: و علیک السلام.. هوایاتی: قرائت الکتب الجدیدة، الرّیاضة و السّفر. و ما هوایاتک أنت؟

سلام، سرگرمی های من، خواندن کتابهای جدید، ورزش، مسافرت. سرگرمی های تو چیست؟

محمد: هوایاتی کثیرة، الرّحلات، تعلیم القرآن، المراسلة الی الأصدقاء و قرائة المجلات العلمیة.

سرگرمی های من زیاد است، سفرها، آموزش قرآن، نامه نگاری با دوستان و خواندن مجله های علمی.

علی: قرائة الکتاب هوایة مفیدة، هل لدیک مکتبة؟

خواندن کتاب خواندن سرگرمی مفیدی است، آیا کتابخانه داری؟

محمد: نعم، عندی مکتبة کبیرة.

بله، من کتابخانه ی بزرگی دارم.

علی: کم ساعة تقرأ فی الیوم؟

چند ساعت در روز کتاب می خوانی؟

محمد: أقرأ أربع ساعات تقریباً.

من تقریباً چهار ساعت کتاب می خوانم.

علی: هل زُرت معرض الدولیة للهوایات فی طهران؟

آیا نمایشگاه بین المللی سرگرمی های در تهران را دیده ای؟

محمد: لا، ما زرته، هیّأ بنا إلیه.

نه، ندیدم، آماده شو برویم آنجا.

علی: هذا هو معرض الهوایات. من أیّ جناح نبدأ؟

این نمایشگاه سرگرمی هاست، از کدام غرفه شروع کنیم؟

محمد: نبدأ من جناح الطوابع، ثمّ جناح الخط العربی.

از غرفه ی تمبر ها شروع کنیم، سپس به غرفه ی خطوط عربی برویم.

علی: هل هذا الطابَع هندی، أم فرنسی؟

آیا این تمبر هندی است یا فرانسوی؟

محمد: هذا طابَع فرنسی.

این تمبر فرانسوی است.

علی: هذا جناح الخطوط، هل تعرف خطوط العربیّ؟

این غرفه ی خط هاست، آیا خطهای عربی را می شناسی؟

محمد: لا، ما اسم هذه الخطوط؟

نه، اسم این خط ها چیست؟

علی: هذا خط النسخ و هذا الرقعة.

این خط نسخ است و این هم خط رقعة.

محمد: هذا جناح الصحافة و الکتب، هل یوجد هنا صحیفة إنجلیسیة؟

این غرفه ی روزنامه ها و کتاب هاست،  آیا اینجا روزنامه ی انگلیسی هست.

علی: نعم، یوجد.

بله، یافت می شود.

محمد: هذا جناح التدبیر المنزلی، هل تدری ما إسم هذه الأطعمة؟

این غرفه ی برنامه ریزی منزل است، آیا اسم این غذا ها را می شناسی؟

علی: نعم، هذا طعام صینی و هذا طعام عربی.

بله، این غذای چینی است و این غذای عربی است.

محمد: هذا جناح الریاضة، هل تعلم ما فیها؟

این غرفه ی ورزش است، آیا می دانی در آن چیست؟

علی: نعم، فیها أسباب کرة القدم، السّباحة و الفروسیّة.

بله، در آن وسایل فوتبال، شنا، اسب سواری است.

محمد: أی جمعیة تختار للهوایات؟

کدام گروه را برای سرگرمی هایت انتخاب می کنی؟

علی: أختار جمعیة الحاسوب و الصحافة. و أنت؟

من گروه های کامپیوتر و روزنامه را انتخاب می کنم. تو چه گروهی را انتخاب می کنی؟

محمد: أختار جمعیة الثّقافة الإسلامیة و العلوم.

من گروه های فرهنگ اسلامی و علوم را انتخاب می کنم.

 

الحوار فی الناس و الأماکن (11)

گفتگو درباره مردم و مکانها

الحوار الأول

سعید: السلام علیکم، لماذا ترکت العراق؟

سلام. برای چه عراق را ترک کردی؟

محمد:و علیک السلام ، إنتقلت الشّرِکة إلی طهران و أنا مدیر الشرکة.

سلام، شرکت به تهران منتقل شد و من مدیر شرکتم.

سعید: کنت سعیداً فی العراق.

تو در عراق خوشبخت بودی.

محمد: نعم، و لیکن أصدقائی هناک.

بله و لیکن دوستانم اینجا هستند.

سعید: ما رأیک فی طهران؟

نظرت در مورد تهران چیست؟

محمد: طهران، مدینة کبیرة و جمیلة.

تهران شهر بزرگ و زیبائی است.

سعید: کیف تقضی العطلة فی طهران؟

تعطیلات را در تهران چگونه می گذرانید؟

محمد: أذهب مع أسرتی إلی مصاحف الشمال و الزیارة.

با خانواده به یکی از تفریح گاه(ییلاق) های شمال و زیارت می رویم.

سعید: کم تستغرق الرحلة إلی الشمال؟

سفر شما به شمال چقدر طول می کشد.

محمد: تستغرق خمس ساعات. أو أزید فی إزدحام الطرق.

(سفر ما) پنج ساعت طول می کشد یا بیشتر در(صورت) ترافیک راه ها.

اللعاب بالأعداد

بازی با اعداد

(یه مرغ دارم....)

س: لی دَجاجة بائض، تبیض کلَّ یومٍ أربعةَ أبیاض.

م: لماذا أربعة؟

س: فکم؟

م: خمسة.

س: لماذا خمسة؟

م: فکم؟

س: ثلاثة.

م: لماذا ثلاثة؟

م: فکم؟

س: واحد.

م: لماذا واحد؟

س: فکم؟

م: اثنان.

س: لماذا أثنان؟

م: فکم؟

س: ثمانیة.

م: لماذا ثمانیة؟

س: فکم؟

م: تسعة.

س: لماذا تسعة؟

م: فکم؟

س: عشرة.

م: لماذا عشرة؟

س: فکم؟

م: اثنان و عشرین

س: لماذا اثنان و عشرین؟

م: فکم؟

س: اثنان و خمسون.

م: لماذا اثنان و خمسون؟

س: فکم؟

م: مأة و اربعة و تسعون.

س: لماذا مأة و اربعة و تسعون ؟

م: فکم؟

س: ستة و ستّون.

م: لماذا ستة و ستّون؟

س: فکم؟

م: مأتان و واحد.

س: لماذا مأتان و واحد؟

م: فکم؟

س: ألف و تسع مأة و خمس و ثلاثون .

م: لماذا ألف و تسع مأة و خمس و ثلاثون؟

س: فکم؟

م: أربع آلاف و خمس مأة و تسع و ستّون.

س: لماذا أربع آلاف و خمس مأة و تسع و ستّون؟

م: فکم؟

س: أحد عشر آلاف و خمس مأة و سبع و تسعون.

م: لماذا أحد عشر آلاف و خمس مأة و سبع و تسعون؟

س: فکم؟

م: واحد


الحوار فی الحیاة الیومیة(4)

مکالمه در باره زندگی روزمره

حوار اول

احمد: السلام علیک، متی تستیقظ؟

سلام. کی (از خواب) بیدار می شوی؟

مسعود: و علیک السلام، أستیقظ عند صلوة الفجر.

سلام. موقع نماز صبح (از خواب) بیدار می شوم.

احمد: أین تصلی الفجر؟

نماز صبح را کجا می خوانی؟

مسعود: أصلی الفجر فی المسجد.

نماز صبح را در مسجد می خوانم.

احمد: هل تنام بعد الصلوة أم تستیقظ؟

آیا بعد از نماز می خوابی یا بیدار می مانی؟

مسعود: لا، أنا أقرأ القرآن بعد الصلوة.

نه، من بعد از نماز قرآن می خوانم.

احمد: متی تذهب بالمدرسة؟

کی به مدرسه می روی؟

مسعود: أذهب الساعة السابعة.

ساعت هفت می روم.

احمد: بالسیارة تذهب أم بالحافلة؟

با ماشین(شخصی) می روی یا اتوبوس؟

مسعود: أذهب بالحافلة.

با اتوبوس می روم.

احمد: هذا یوم العطلة أم یوم العمل؟ ماذا ستفعل؟

این روز، روز تعطیلی است یا کار؟ چه کار خواهی کرد؟

مسعود: هذا یوم العطلة و سأکنس غرفة الجلوس.

این روز تعطیلی است، و اتاق نشیمن(هال) را جارو (نظافت) خواهم کرد.

احمد: و ماذا ستفعل أمّک و أختک؟

مادر و خواهرت چه کار می کنند؟

مسعود: أختی ستکنس غرفة النوم و أمّی ستغسل الملابس و ستکویها.

خواهرم اتاق خواب را جارو (تمیز) می کند و مادرم لباسها را می شوید و اتو می کند.

احمد: ماذا ستفعل جدّک و جدّتک؟

پدر بزرگ و مادر بزرگت چکار می کنند؟

مسعود: جدّی ستقرأ القرآن و جدّتی ستغسل الأطباق.

پدر بزرگم قرآن می خواند و مادر برزگم ظرف ها را می شوید.

احمد: متی تستیقظ یوم العطلة؟

روز تعطیلی کی بیدار می شود؟

مسعود: أستیقظ مبکراً. و أنت متی تستیقظ؟

زود بیدار می شوم. تو کی بیدار می شوی؟

احمد: أستیقظ متأخراً. للکسلان.

من دیر بیدار می شوم، بخاطر کسالت.

مسعود: ماذا تفعل فی الصباح؟

صبح چه کار می کنی؟

احمد: أشاهد التّلفاز و أقرأ الصّحیفة و الکتب. ماذا تفعل أنت؟

تلوزیون نگاه می کنم و روزنامه و کتاب می خوانم. تو چه کار می کنی؟

مسعود: أذهب المسجد الکبیر، لأصلّی الجمعة.

من به مسجد بزرگ می روم  تا نماز جمعه را بخوانم.

احمد: أنا أیضا أفعل ما تفعل.

من هم همین طور، همان کاری که تو انجام می دهم، انجام می دهم.

 

 

الحوار فی التسویق(9)

گفتگو درباره خرید کالا

فاطمةَ: السلام علیکم یا صدیقتی.

 ف: دوست من سلام

خدیجة: و علیکم السلام . ماذا تریدین؟

 خ: سلام بر شما. چه چیز می خواهید؟                                

فاطمةَ: أرید مِعطفاً، ترانیه بألوان مختلفة.

 ف: من روپوش(مانتو) می خواهم، چند رنگش را بمن نشان بده.

خدیجة: علی عینی، هذا هو المِعطف الرّمادی و الخضراء و الأزرق.

 خ: بروی چشم، این روپوش طوسی و سبز و آبی است.

فاطمةَ: کَم سِعر المِعطف الرّمادی؟

 ف: قیمت این روپوش طوسی چقدر است؟

خدیجة: المطلوب عشرة آلاف تومان.

 خ: قیمتش ده هزار تومان می شود.

فاطمةَ: أ یمکن أرخص منها؟

ف: آیا ممکن است ارزان تر بدهید؟

خدیجة:  عفواً، لا یمکن، هذا قلیل الربح.

 خ:  می بخشید، امکان ندارد، سود آن کم است.

فاطمةَ: تفضّلی، هذه عشرة آلاف تومان.

 ف: بفرمائید، این هم ده هزار تومان.

خدیجة: شکراً لکِ.

خ: ممنون.

فاطمةَ: هل یوجد هنا سراویل جینیّ للأطفال؟

ف: آیا اینجا شلوار جین برای بچه ها هست؟

خدیجة: نعم، السّراویل الجینی بیمینک.

خ:  بله، شلوارهای جین سمت راستت است.

فاطمةَ: هذا السّروال الأزرق، بکَم؟

ف: این شلوار آبی چند است؟

خدیجة: المطلوب، ستة آلاف تومان.

 خ: قیمت آن شش هزار تومان.

فاطمةَ: تفضّلی، هذه ستة الآف تومان.

 ف: بفرما، این شش هزار تومان.

خدیجة: شکراً. هل تریدین شیئاً آخر؟

 خ: ممنون، آیا چیز دیگری هم می خواهید؟

فاطمةَ: نعم، أرید قمیصاً جمیلاً لزوجی. أین قسم قمیص الرجال؟

 ف: بله، یک پیراهن زیبا برای همسرم می خواهم. بخش پیراهن مردانه کجاست؟

خدیجة: قسم قمیص الرجال فی الطابق الأول، إذهبی هناک و إختری ما تطلب.

 خ:  بخش پیراهن مردانه، طبقه ی أول است، برو آنجا و هر چه می خواهی انتخاب کن.

ذهبتت الفاطمة إلی الدّور الأول و وقفت عند غرفة القمیص

 فاطمه به طبقه ی اول رفت و کنار غرفه پیراهن ایستاد.

البائع: مرحباً، أی خدمة؟

ب: خوش آمدید، چه خدمتی از من بر می آید؟

فاطمةَ: هذا القمیصان الأزرق و الوردی بکَم؟

ف: این پیراهن آبی و صورتی به چه قیمت است؟

البائع: القمیص الأزرق ألفین تومان و الوردی بثلاثة آلاف تومان.

ب: پیراهن آبی دو هزار تومان و صورتی سه هزار تومان.

فاطمةَ: أرید هذا القمیص الوردی.

ف: من این پیراهن صورتی را می خواهم.

البائع: المطلوب ثلاثة آلاف تومان.

ب: قیمت سه هزار تومان می شود.

فاطمة: تفضّل، هذه ثلاثة آلاف تومان.

ف: بفرمائید، این سه هزار تومان.

البائع: شکراً لشرائک.

ب: از خرید شما ممنونم.

 


الحوار فی الأسرة(2)

مکالمه در خانواده

حوار اول

محمد: السلام علیکم

سلام

علی: و علیک السلام. هذه صورة من؟

سلام، این عکس کیست؟

محمد: هذه صورة أسرتی.

این عکس خانواده ام است.

علی: مَن هم؟

آنها کیانند؟

محمد: هذا أبی هو مهندس و هذا جدّی.

این پدرم است، او مهندس است و این جدّم است.

علی: هل هی جدّتک؟ و مَن هی؟

آیا او مادر بزرگت است؟ و او کیست؟

محمد: نعم، هذه جدتی و هی أمی، هی طبیبة.

بله، این مادر بزرگم است و او مادرم است، او پزشک است.

علی: هذا أخی حسین، هو طالب و هذه أختی، هی معلمة.

این برادرم حسین است، او دانشجو است، و این خواهرم است، او معلم است.

محمد: هل هذه شجرة؟

آیا این درخت است؟

علی: نعم، هذه شجرة، هذه أسرة الرسول(ص).

بله، این درخت است، این خانواده پیامبر (ص) است.

محمد: هذا والده و هذه والدته.

این پدرش است و این مادرش.

علی: و هذا إبنه إبراهیم و هذا إبنه قاسم.

و این پسرش ابراهیم و این پسرش قاسم است.

محمد: هذا عمّه حمزة و هذا عمّه عباس

این عمویش حمزه و این عمویش عباس است.

علی: و هذا جدّه عبدالمطّلب و هذه عمّته صفیة.

و این پدر بزرگش عبدالمطلب و این عمه اش صفیه است.

محمد: هذه إبنته فاطمه و هذه إبنته زینب.

این دخترش فاطمه(س) و  این دخترش زینب.

علی: و هذه إبنته أم کلثوم و هذه إبنته رقیة.

و این دخترش ام کلثوم و این دخترش رقیه است.

محمد: نعم، صحیح، هم أسرة الرسول(ص).

بله، درست است، ایشان خانواده ی پیامبرند.

الحوار فی التعارف(1)

مکالمه در احوال پرسی

س: السلام علیک.

سلام

م: و علیک السلام، إسمی محمد. ما إسمک؟

سلام، اسم من محمده. اسم تو چیه؟

س: أنا سعید، کیف حالک؟

من سعیدم، حالت چطوره؟

م: أنا بخیر، الحمد لله. و کیف أنت؟

من خوبم، شکر خدا، تو چطوری؟

س: شکراً، أنا بخیر.

ممنون، من خوبم.

م: من أین أنت؟

اهل کجائی؟

س: أنا من باکستان، أنا باکستانی. وما جنسیّتک أنت؟

من از پاکستانم، من پاکستانیم، تو کجائی هستی؟

م: أنا من أیران، أنا ایرانی.

من از ایرانم، من ایرانیم.

س: هذا أخی، هو مدّرس.

این برادر منه، ایشون استادند.

م: أهلاً و سهلاً، هذا صدیقی، هو طبیب.

خوش آمدی، این دوستم است، ایشون دکترند.

س: أهلاً  و سهلاً، أنا فی خدمتکم.

خوش آمدی، من در خدمتم.

م: شکراً، سألقیک فی الجامعة.

تشکر، بزودی در دانشگاه می بینم.

س: إن شاء الله، مع السلامة.

به امید خدا، به سلامت.

**********************

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 675
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران